یک سال با خوش اهنگ ترین ترانه دنیا
همونطور که قبلا هم گفتم به خاطر دیر درست کردن وبلاگ گزیده ای از خاطرات دختر نازم رو در طول یک سال میذارم .

اولین باری که ترانه خانم رو بردیم حموم به کمک مامان شهناز بود منم فقط ایستاده بودم و خوب نگاه میکردم تا یاد بگیرم و دیگه همیشه خودم گلم رو ببرم حموم خیلی ساکت وآروم بودی مامانی فقط نگاه میکردی حتی یه نق کوچولو هم نزدی الهی مامان قربونت بشه که انقدر خانمی عزیزم

و خوشگله مامان از حموم اومده و خوابش میاد


افتادن بند ناف
دوازدهمین روزه ورودت به زندگی ساعت 12:45ظهر بود که بند نافت افتاد و من کلی خوشحال شدم چون دیگه خیلی نازک شده بود ومن موقعه تعویض پوشکت کلی میترسیدم که یه وقت به دستم گیر نکنه و بیفته
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گرفتن شناسنامه
به دلیله یه سری تعطیلات پیاپی گرفتن شناسنامه شما کمی به تعویق افتاد و در تاریخ 14شهریور بابا سعید رفت و شناسنامه شما رو گرفت ترانه خانم اسم شما شد این اسم رو بابا سعید برات انتخاب کرده امیدوارم همیشه ترانه شادی باشی برای مامان شادی شیرینکم.


ترانه خوشگله بابا
اواین کلمه ای که به زبون آوردی بابا بود در سن 4 ماهگی البته مستقیم باباتو صدا نمیکردی ولی اغلب اوقات که توی تختت با خودت بازی میکردی خیلی ناز و قشنگ تند تند میگفتی بابا و همچنان در انتظارم که منم صدا کنی اخه منم دل دارم دختری
چقدر تو بابایی هستی

بالاخره گفتی مامان












شیرنکم در سن 5 ماهگی یاد گرفتی که بگی مامان خیلی لذت بخشه نمیدونم چه حسیه ولی خیلی حسه خوبیه وقتی که صدام میکنی میخوام به سمتت پر بکشم و توی بغلم بگیرمت دخترم به خاطره این لحظه های ناب روزی هزار بار خدارو شاکرم دوستت دارم
شروع غذای کمکی
سوم اسفند ماه ترانه جونم به تجویز پزشک شروع به خوردن غذای کمکی کرد حریره بادام .فرنی. سوپ(ماهیچه.برنج.سیب زمینی .هویج.پیاز) یک فنجان اب سیب و....چیزهای مجازه دیگه ای که دکتر اجازه داده خدارو شکر بر عکس شیر خوردنت که کلی اذیتم میکنی بد غذا نیستی و با اشتیاق طعمهای مختلف رو میچشی و عکس العمل نشون میدی



فرشته ی من نشسته





ترانه ی ناز و قشنگم در تاریخه٣ اردیبهشت ماه موفق شد که خودش به تنهایی بشینه و یاد گرفت که دست بزنه ![]()
انقدر شیرین دست میزنی و ذوق میکنی که دوست دارم از صبح تا شب فقط بشینم کنارت و دست ردنت رو نگاه کنم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

دخترم چهار دست و پا میره
قصه چهاردست و پا رفتن شما این بود که روز ٥ خرداد ماهه نود و دو ساعت٢٢:١٠من یه ظرفه پر از توت فرنگی رو آوردم گداشتم وسطه اتاق که بخورم یکدفعه دیدم چشمای ناز و خوشگلت درشت شد و به شدت توجه ات رو جلب کرد و روی دستات اومدی بالا و به جلو حرکت کردی خیلی اروم و اهسته بعد من هی ظرف رو میکشیدم عقب تر هی شما سرعتت رو زیادتر میکردی تا بهش برسی .. باورم نمیشه که به این زودی داری بزرگ و بزرگ تر میشی از خدا میخوام انقدر زنده بمونم تا رشد و شکوفایی ات رو با چشمهای خودم نظاره گر باشم و به خاطرش سجده شکر به جا بیارم عاشقانه دوستت دارم.
رویش اولین مروارید
١٢ تیر ماه نود و دو ساغت ١٩:٤٥دقیقه بود که متوجه اولین دندون شما شدم وقتی که داشتم با قاشق بهت غذا میدادم که یکدفعه صدایی به گوشم خورد تق تق دندونه خوشگلت به قاشق میخورد و صدا میداد کلی ذوق کردم و خوشحال شدم بالاخره ترانه خانم من هم دندون دراورد.


یک سال با خوش اهنگ ترین ترانه دنیا 

